نمی دانم...
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم ![]()
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 0:26 توسط نگین
|